ابراهيم عاملي ( موثق )
359
تفسير عاملي ( فارسي )
رسيد كافر شدند ، دوّم - مقصود آن ملَّتى است كه از صالح پيغمبر تقاضاى شتر كردند ، و چون شتر با بچه براى آنها آماده شد آن حيوان را كشتند و به اين واسطه كافر و بيدين معرّفى شدند ، سوّم - از سدى نقل شده است كه مقصود قرشيها هستند كه از پيغمبر معجزاتى مطالبه كردند ، چهارم ابو علىّ جبّائى گفته است : يعنى آنهائى كه از پيغمبر چيزهائى پرسيدند مثل اينكه پدر من كه بوده است و مانند آن ، آنگاه گفتار پيغمبر را دروغ شمردند . مواهب عليه مشهور به تفسير حسينى اين شعر را در ذيل اين آيه نوشته است : بگوى آنچه گفتن ضرورت شود دگر گفته ها را فرو بند در بجاى آر فعلى كه لازم بود ز افعال بيحاصل اندر گذر « ما جَعَلَ اللَّه مِنْ بَحِيرَةٍ » 106 طبرى : از أبو هريره نقل شده است كه شنيدم پيغمبر باكثم بن جون خزاعى ميفرمود : تو شبيه و همانند عمرو بن لحى هستى كه تا ناى گلو در آتش است ، او عرض كرد : اين همانندى بر ضرر من ؟ فرمود : نه ، زيرا تو مؤمن هستى و او كافر بود چون اوّل كسى بود كه دين اسماعيل را دگرگون كرد و بت نصب كرد و بحيرة و سائبة اختراع نمود . تفسير فى ظلال القران : اگر روى دل آدمى با خداى يكتا شد يك وابستگى روشن و ساده و آسان ميان خود و آفريدگارش مىيابد و اگر چشم به راه - هاى جور بجور بت پرستى دوخت در پيچ و خم نادانى و تيرگى سرگردان مى - ماند و اسلام براى آزادى خرد آدمى از اين گرفتارى مبارزه مىكند و اين چهارپايان كه عرب جاهلى براى خدايان خود آزاد مىساخت يكى از نمودارهاى تاريكى دل و خرد است كه مخصوص به زمان و ملَّت معيّن نيست و ما امروز كه قرن بيستم است نمونه ى آن را در اروپا و آمريكا مىبينيم مثل فال بد از گربه ى سياه و عدد 13 ، و روشن كردن سه سيگار به يك كبريت پس قرآن با اين جمله « ما جَعَلَ اللَّه الخ » نه تنها عرب آن روز را رهبرى كرد بلكه هميشه و با همه ملتها كه خود را به بند پندار